tanhai paizi

tanhai paizi

tanhai paizi

tanhai paizi

باز هم تولدم شد و چند سال گذشت...
چند سالِ دیگر
باید بگذرد تا من در مرور تمامیِ خاطره های برباد رفته ام
وقتی آرام و مهربان از کنارت رد میشوم
که پُرم از حرف؛
گلایه ها؛
دلتنگی هایی که بیخِ گلویم چسبیده؛
و دوست داشتن هایِ نگفته...
تنم نلرزد...
بغضم نگیرد؛
و یک جا فروکش نکنم؟
چقدر دیگر باید بگذرد
آنقدر قوی باشم
که وقتی از کنارت رد میشوم
بی هوا در آغوشت پناهنده نشوم؟
بیشتر که فکر می کنم میبینم هر چقدر هم که بگذرد باز دلم پیش تو می‌ماند
و آنجاست که می‌توان گفت همیشه همه چیز را زمان نمی‌تواند درست کند

بدترین روزای زندگیمو میگذرونم البته شاید بدتر ازینم میتونست باشه ک قطعا میتونست.

فک نمیکردم کرونا تا این حد  میتونه ادمو از بین ببره . امروز بلخره از رخت خوابی ک  مدام خیس عرق میشد بلند شدم.. کرونا جسممو ک چ عرض کنم روحمم داغون کردزندگیمو داغونتر کرد...از کارم با اون صابکار بداخلاقم منو انداخت...پس فردا تولدمه خدایا امسال چ تولدی بشه پارسال کجا امسال کجا؟ من داغوون ترینمممم

بیخودم منتظر تبریک گفتنشم تو زندگی من اتفاق خوب مرده و هیییچ وقت نخواهد افتااد..من بدبخت ترینم